چند ماه از پیروزی انقلاب گذشت. یکی از دوستان به من ( مهدی فریدوند) گفت: بیا با ابراهیم(شهید ابراهیم هادی) بروید سازمان تربیت بدنی، آقای داودی (رئیس سازمان) با شما کار دارند! فردا صبح آدرس را گرفتیم و رفتیم سازمان. آقای داودی که معلم دوران دبیرستان ابراهیم بود خیلی ما را تحویل گرفت. به همراه چند نفر دیگر وارد سالن شدیم. ایشان برای ما صحبت کرد و گفت: شما که افرادی ورزشکار و انقلابی هستید، بیائید در سازمان و مسئولیّت قبول کنید و...
ایشان به من و ابراهیم گفت: مسئولیّت بازرسی سازمان را برای شما گذاشته ایم. ما هم پس از کمی صحبت قبول کردیم. از فردای آن روز کارما شروع شد. هر جا که به مشکل برمی خوردیم با آقای داودی هماهنگ می کردیم.فراموش نمی کنم، صبح یک روز ابراهیم وارد دفتر بازرسی شد و سوال کرد: چیکار می کنی؟
گفتم: هیچی، دارم حکم انفصال از خدمت می زنم. پرسید: برای کی؟
برچسب:
نویسنده: آوا قنبری